دلتنگی | بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت

وب‌نوشته‌های نازنین کاظمی

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

در آغوشم هستم ، من خود را در آغوش گرفته ام ، نه چندان با لطافت ، اما وفادار ، وفادار.

ساموئل بکت

بی تو خاموشم ، در این شهر فرنگ … کی میشه باز ، دوباره شب برسه ، تا ببینم خواب تهرون قشنگ …..
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو/ پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو/ سخن رنج مگوجز سخن گنج مگو / ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
که تو پادشاهم باشی و من به تو بگویم : قبله عالمم…..

دست به دستم ده ، کنار سایه ات خوابم بکن

یادت هست؟

من با چشمان تو اندوه هزار پرنده بی راه را گریسته بودم و تو

نمی دانستی

یا من دست‌هایم کوتاه است
یا تو زیادی بلندی
هیچ نردبانی
به تو نمی‌رساندم
فرود آ
که بی‌کوتاه آمدنت
به هم
هرگز
نمی‌رسیم…
فرین

عکسهای قدیمی و خاطره های تلخ و شیرینی که نفستو میگیره

روزی … جایی… دوباره