خانهء دوست داشتنی ما
اول شادی صدر بود که به نوشته های بی سر و ته ام مجال دیده شدن داد و ذهنم را هدفمند کرد برای نوشتن و بعد شهلا شرکت بود که به من یاد داد چگونه بنویسم... مجلهء زنان برای من و به نوعی شاید برای همهء آنهایی که حتی روزی به اتفاق پای در آنجا نهادند مامنی امن بود برای همهء آنچه که در ذهن داشتی...و حالا...
انگار این روزها دولت فخیمه مهرپرور و دست اندر کارانش نتوانستند وجود ماهنامهء زنان را تحمل کنند و به یکباره با لغو مجوز مجله خود را راحت کردند...حالا شهلا شرکت شاید بتواند چند صباحی از احضار شدن های مکرر به دادگاههای مختلف رها شود اما قطعآ این داستان به پایان نرسیده...
جایی دیگر و شروعی دوباره...